تبليغاتX
منم همینطور
 
 
   
 
  دستمال کاغذی وجود را از قطرات مهرت سیرابی نیست!!. . .

. . .لیکن . . . حضور!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . ."یک"ی هستیم. . .  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  آن ها فقط از فهمیدن تو می ترسند...

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  او آمد. . . لیک "خویشتن" را نیز به سوغات بازگرداند! 

.

.

.

؟!!  

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  می دانم و نمی داند که نمی خواهم و می خواهد!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  نه ذره ای توان آدم بودن در من مانده و نه مثقالی جرات خاتم بودن!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  بعد ها نام مرا باران و باد/نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه/فارغ از افسانه های نام و ننگ

فروغ فرخ زاد

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  امید است در آینده ای نزدیک خبری از انتخاب نادرست مسیر در کار نباشد . . .

. . . به یمن طرح های تئرفه ای ایرانسل وظیفه خطیر جهت یابی ٬ شام تا بامداد بر عهده

"افلاک آسمانی"(؟!) خواهد بود!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  باز هم صدای شرشر آب پاش همسایه٬سوت بلبلی های بیکاران محله٬شبنم های یخ زده ی همچون  شکوفه بر  شاخه ها٬هوای خاکستری ناشی از دود و مه٬گرمای  بخاری . . .

. . . من احمق به خیال اینکه بهار آمده!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  من منجی روحی هستم که اکنون به حماقت سنجیده شده در اکثریت جسمی که در آن دمیده گشته می خندی!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  افتخار حرام٬افتضاح پیشکش گل رویت!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

روزي كه بر احوال اكنونم بخندم/وقت است كه قفل بر جسم بيروحم ببندم

وقتيكه تنها مي شوم در حجله با مرگ/از شوق با من خفتنش عشقت كنم ترك

وقتيكه دربرگيرمش با اين جوان تن/ديگر رها گشته زتو اين ناتوان من

آن سان نخستين شب رسد فارغ زيادت/باشد كه آن سر مي كنم من بي هوايت

ديگر درم من بي درنگ اين دام مسموم/دامي كه از مهرت بدان دل گشته محكوم

اما زند چنگي بدل هر دم سوالي/چونان زدن بر جام عشق سنگ سفالي

چونان كه راندن از سرايت اين گدايي/اكنون كه باشد محرمت بي سروپايي

مهرت كه مرهم بردل بيچاره ام بود/عرضه شود روزي هزار بي غايت و سود

دانم كه مسكون لايق روحت نبودم/تنها زتبعيض بغض خود را مي گشودم

گرچه نمانده خواهشي از ديده ات هيچ/اما دگر آن را نبخش بر پيكري هيچ

بگذار كه بازم روح من برخود ببالد/در بستري ديگر زعشق تو بنالد

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

آخرين گل٬ سالها پيش چيده شده . . .

. . . باغبانان ، گل مكسور مي پرورانند!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . ."خرمگسي" نوجوان و جان بدر برده اي از لنگه دمپايي ها كه حركت در جهت تكاملي معكوس به تلاش بي ثمر روزمره اش مبدل گشته!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

بگذار تا من غير قابل تحمل پنداشته شوم نه جهان! در حاليكه فرقي ندارد موصوف كدامين باشد!

. . . كه خاتمه نيك ملزم به حذف موصوف قابل حذف است!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  دنیا ـ نامادری مخلوقات ـ حسنات و امکانات فراهم شده توسط پدر خانواده را از فرزندان ناتنی خود دریغ می کند٬ و فرزندان از بی مهری های وارده توسط نامادری به پدر خانواده شکایت می کنند . . .

. . . من مادر خود را می خواهم !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  صاباندن تنها ممكن است مفهوم نقوش حكاكي شده بر روي سنگ مرمر را

از بين ببرند. . . اما ردشان تا ابد بر پيكره آن خواهد ماند!!


از "بوس ماهی" عزیز بابت تفهیم املای درست واژه "ساباندن" بینهایت سپاس گزارم.

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  کرکسان از یادم برده اند!!

.

.

.

؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  با تشکر از امیر(http://www.hasratekhis.blogfa.com/) عزیز که هنوز رطوبت حسرتت در مغز جانم خشک نشده   
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  وا قعیت آفتابپرستی است که دائما سرگرم اثاث کشی در پهنه جنگل زندگی است!!

 

. . . و در نیمه های شب به حال برادر ناتنی خود ـ حقیقت که مدتهاست در تله ای جان سپره اشک می ریزد!! 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  سپاس و هر از گاهی شکوه از کاغذ دیوای درون!!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . .حیات . . .

. . .تعقیب و گریز های دو سویه نافرجام !!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . حضور جهت جلوگیری غیر از اندوه فقدان!!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . در راه بازگشت به خانه، از پشت شيشه هاي اتوبوسي كه همه مسافران آن به جز او از خستگي سفر بخواب رفته بودند، چشمش به خيل عظيمي از چراغهايي كه هركدام به يمن سيم كشي برق به آن نقاط از زمين به سو آمده بودند برخورد كرد.

همه آن انوار ضعيف از يك جنس،رنگ و اندازه بودند،منتهي آنهايي كه دورتر از كناره جاده بودند،ريزتر،زيباتر و فريبنده تر به نظر مي رسيدند.و نزديكتر شدن فاصله شان به كناره جاده،از آن زيبايي ها و فريبندگي ها مي كاست!

او نيز كه خستگي سفر بسان سايرين در وجودش رخنه كرده بود از بي خوابي سر به شيشه اتوبوس تكيه داده و بي تفاوت چشم خود را از آن ستاره هاي زميني گذرانده و بدين صورت انتظار پايان سفر را با مشاهده خطي نوراني كه بر اثر گذر سريع انوار از مقابل ديدگانش بوجود مي آمد، براي خود آسان مي ساخت.

اما يكي از ميان آن هزار نور ضعيف برايش با سايرهمنوعان خود متفاوت جلوه كرد.به محض برخورد خط سير بينايي اش بدان نور عجيب كه از راهي دور خود را به چشمان او عرضه مي كرد،ديگر چشم از ساير انوار زشت بي خاصيت كه كاري بجز انتشار تمامي وجود خود براي جلب نظر سايرين نداشتند، برداشته و تمامي حواس و توجه خود را معطوف آن نور غير زميني ساخت.

به راستي نوري از جنس همنوعان خود نبوده و او به گمان خود قادر به يافتن مشابه آن در هيچ كجاي زمين نبود.بلكه ستاره اي بود كه تاب تحمل جاذبه فوق تصور زمين را نداشته و به خاك هبوط كرده بود.

ديگر حواسش به گذر زمان و مكان نبود،تنها يك چيز بود و بس و آن نوري بود كه هرچه بيشتر بدان مي نگريست آن را زيباتر و دست نايافتني تر مي يافت.

هينطور كه غرق لذت از تماشاي آن نور آسماني بود ناگهان اتفاقي سبب شد تا او از ادامه لذت ديدار محروم بماند.يك تپه كوتوله بي آب و علف و بي خاصيت ميان او و نور دلبندش پديدار گشت.او به چنان خشمي دچار شد كه در همان نيمه هاي شب كه همگي مسافران در خواب بودند، فريادي كشيد كه سبب پاره شدن چرت چند نفر از اطرافيان او گشت.

ديگر برايش اصلا مهم نبود كه چه كسي چه فكري درباره او خواهد كرد،تنها موضوع داراي اهميت ديدار مجدد با ستاره بود.اين بار با خود عهد بست كه اگر اتوبوس تپه را دور بزند،با تمام توان بينايي خود بدان نور آسماني خواهد نگريست و از راز وجود آن با خبر خواهد شد.چقدر دوست داشت كه آن نور را به تصاحب خود در آورد.اما دريغ از اتوبوس متحرك.

چندين بار به سرش زد كه اتوبوس را نگه داشته و خود از آن پياده گشته و بدنبال نور سر به بيابان نهد،اما از اعتراض همسفران به خاطر وقفه اتوبوس و نگراني كساني كه در خانه انتظارش را مي كشيدند،سبب مي شد كه هر بار از تصميم خود منصرف شود.

چند متي به همين منوال گذشت تا بالاخره او كه به ديدار مجدد اميدوار بود،به آرزويش كه بر اثر انتظار طولاني نيل بدان چندان برايش جذاب نبود،دست يافته و بار ديگر موفق به مشاهده آن نور فرا طبيعي گردد.

اما چه فايده كه ديدار مجدد توفيري با دفعه نخست نداشت و آن ديدار كه بسيار كوتاهتر از ديدار قبلي بود با تپه اي در همان قد و قواره تپه پيشين مانع ادامه ديدار گشت.

او باز با خود عهد بست كه در ديدار مجدد بدان ها عمل نمايد.اما هر بار كه به آرزويش دست مي يافت،اتفاقات قبلي تكرار مي گشت.

كم كم بدين نتيجه رسيد كه تصور اوليه او در مورد غير قابل تصاحب بود ستاره بر ساير توهمات واهي اش رجحان دارد.براي همين چشم هايش را بست و ستاره را در ذهن خود به تصوير كشيد.ولي او در رويايش نيز ناكام ماند.زيرا طولي نكشيد كه تصوير ستاره از ذهنش پاك شد و او هرچه سعي كرد تا شمه اي از ستاره بخاطر بياورد،چيزي جز هاله اي نامفهوم از او باقي نمانده بود.

غم حادثه وارده،بار ديگر درد و اندوه را به قلب او وارد كرده بود و آرامش و راحتي را از او ربوده بود.چشم هايش را گشود و بار ديگر صحراي بي كران را بدان ستاره گشت.اما چيزي بجز سلسله تپه ها و ماهورهاي خشك بچشم نمي خورد.

آرزو كرد كه اي كاش راننده اتوبوس خود اندكي توقف مي كرد.اما دريغ از آن كه اتوبوس در ايستگاهي مشخص كه هنوز تا آن فاصله اي زياد باقي مانده بود توقف مي كرد.

تاب و توان انتظار در او نمانده بود و شوق ديدار او را تبديل به يك مريض رواني كرده بود.اشتها به خوردن را از دست داده بود و حتي به غذايي كه مهماندار برايش اورده بود لب نزده بود.ديگر تمام اطرافيانش متوجه علت پريشاني او كه از ديد آنها مسخره و بيخود جلوه مي كرد، شده بودند و در جمع به حال او خنده و در خلوت خود به حال او مي گريستند.

اما او فارغ از تمامي مسافران در رويايش خود را آزاد و خارج از فضاي تنگ اتوبوس كه در همان موقع متوجه تنگي بي اندازه آن شده بود مي ديد كه به طرف ستاره خويش مي دويد.

بار ديگر چشمانش را گشود.به فضاي تهي اطراف خود نگاهي انداخت.هيچ كدام يك از همسفرانش قابل رويت نبودند.انگار هيچ چيز قابل رويت نبود.رويت بيش از حد به ستاره او را كور كرده بود.از ترس چشمانش را بست و سعي نداشت كه باور كند بينايي اش را از دست داده.

او كور نشده بود ، مشاهده بي رويه به ستاره در اوقات ديدار ، او را به نابينايي موقت دچار كرده و اندكي بعد بينايي را بازيافته بود.

از بازگشت بينايي اش بي نهايت راضي و خوشحال بود و سعي كرد ديگر بفكر آن ستاره نحس نيفتد.ستاره اي كه در انتهاي مسير مسافرت وقتي به كناره جاده آمده بود چراغي بيش نبود.

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
   دلیل احتیاطم٬ عدم اتمام صافکاری تصادف قبلی است!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  ويولن جان نواختن . . .روزي شايد !!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . واژگانیم در مفهومی متفاوت با دیروز و فرداهایمان!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . خویشتن پوشاندنی ها را تداعی می کند. . .  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . بازیگران را به سبب نقش هایشان می پرستیم!!. . .؟

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . .از روز . . .

 به شب پناه جستن باید!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . کردار و گفتار در اندرون پندار!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . چگونه انتظار ديد در كف استخر توان داشت؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . .درياهاييم. . . كوزه در دست!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

زندگي بسان ريش است. . . وقتي مي خواهي نمي رويد و هنگامي كه از رشد سريع آن عاصي شده اي روزي دوبار احتياج به اصلاح دارد!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

بابت پرکردن تابستانم با تورهای روزانه به همراه "تیوپ" و "سطل و بیل" به" کویر لوت" سپاس گزارم ای یگانه روزی بخش!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

من بدم! . . . ؟!

. . . بازگشت! ماهی! آب گل آلود! مایع دستشویی! . . .

. . . خلاء ! انفجار! آبشار ! . . . خلاء ! انفجار! آبشار ! . . . . . .

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

دلم باران می خواهد. . .از نوع اسیدی اش!!. . .

. . . خدا نگهدار٬ نقوش حجاری شده بر مرمر جانم!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

 

. . . با حرارت بر گفته قبلي اش پافشاري ميكرد: ” ايمان داشته باش،نقطه، پايان جمله نيست.”

 

. . . تنها  عاملان بازدارنده جدايي مان، مزه فوق العاده پنير پيتزا و برق كليد درون دستش   شده بود!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . ترسناكتر از مردگان، خوف انگيز تر از جنيان، فريبنده تر از پريان . . .

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . ای جریان گلبولها در شاهراه عامل انحلالم. . .

. . .ای صاحب یگانه مشکین دریا...

. . . هوای آبتنی از من!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . در سرماي شديد اقيانوس،كودك تنه درختي را محكم چسبيده بود و در حاليكه تمام اعضاي جسم كوچكش از شدت سرما بي حس شده بود از ته دل زجه مي زد.

صداي زير و زنگي او در ميان امواج خروشان اقيانوس گم مي شد. طوري كه حتي خود او نيز قادر به شنيدن آنها نبود.

تكانهاي شديد و بي وقفه امواج سبب شده بود تا كودك چندين بار به تهوع بيفتد. ديگر حسي در هيچ يك از اعضاي او نمانده بود.

تنها جزئي از او كه در آن سرماي شديد با انجماد مبارزه مي كرد،خاطره اش بود!. . .

. . . او بازمانده بود! چند ساعتي بود كه از فرياد ساير مسافران چيزي به گوش نمي رسيد!

حتي جيغ و فريادهاي ساير كودكان هم سن او نيز ساعت ها پيش جايشان را به سكوت پرتلاطم اقيانوس داده بودند!

. . .

. . . صبح آفتابي و با تراوتي را آغاز كرد.چشمانش را گشود.آسمان آبي و آفتابي،مزين به چند ابر و چند مرغ دريايي بود.

شنوايي_ آخرين حس او_ كه در شب گذشته جسمش را ترك گفته بود،واقعيت آنچه را كه سپري شده بود را با قاطعيت به او گوشزد مي كرد.

واقعيت همان صداي امواج اقيانوس بود.صدايي كه در شب گذشته صداهاي بسياري را تحت شعاع خود قرار داده بود.

صداهيي كه هنوز طنينشان در گوش كودك مانده بود!

واقعيت بدترين حالت خود را در آن لحظه به كودك نمايان ساخته بود. . .

يك خشكي به مساحت تقريبي پنجاه متر مربع،جان كودك را حفظ كرده بود.پنجاه متر خاكي كه كودك را به اندازه تمام ذراتش از خود ،عصباني ساخته بود.

دهان كودك به قصد كشيدن فريادي بزرگ گشوده شد.اما انگار شب گذشته،امواج آب صداي او را نيز بسان سايرين با خود برده بود.

جز چند دفعه تلاش بي خاصل،بيش از آن دهان خود را باز نكرد.

كمي كه به بدن خود تكاني داد، متوجه يك بر آمدگي در زيز نشيمن خود گشت.از جايش تكاني خورد تا بر آمدگي زير خود را با دستانش از بين ببرد. . .

. . . او تنها باز مانده كشتي نبود! بلكه قطب نمايي كه پدر و مادرش ،غروب گذشته بر روي عرشه كشتي بعنوان هديه تولد او به او بخشيده بودند نيز از امواج بي رحم اقيانوس جان سالم بدر برده بود.

با مشاهده قطب نمايي كه شب گذشته از اينكه تنها هديه تولدش بود ناراحت شده بود،بار ديگر اندوهي بزرگ او را فرا گرفت.

اما اولي كجا و دومي؟!

در ان لحظه آرزو كرد همانند سايرين،شب گذشته زير صد ها متر آب دفن شده بود.اما مي دانست تنها بدي آرزوها بي نيل بودن آنهاست!

قطب نما را براشت و در جيب شلوار خود نهاد. . .

. . . پس از آنكه چند ساعتي را در ميان گذشته و گذشتگان سپري كرده بود،تهنا احساسي كه بر ساير احساساتش غلبه كرده بود،گرسنگي بود!

از اعماق جسم احساس گرسنگي كرد.از جايش برخاست و شروع به بررسي دقيق آن جزيره پنجاه متري براي يافتن سر سوزني ماده خوراكي كرد.

اما تنها فايده جستجو، افزايش احساس گرسنگي بود كه برايش به ارمغان آورده بود.از فرط خستگي و گرسنگي نقش بر زمين گشت و چشم به آسمان دوخت.

چند مرغ ماهيخوار در پهناي نيلگون آن از گوشه اي به گوشه ديگر در پرواز بودند.هر از گاهي از بالا به صورت شيرجه به

داخل آب فرو مي رفتند و ماهي بدهان از اب بر ميخاستند.در آن لحظه تخيلي شيرين او را فرا گرفت. او مرغ ماهيخوار شده بود و بسان سايرين به ميان آب شيرجه مي زد و با هر شيرجه يك ماهي فربه شكارمي كرد. بعد آنكه گرسنگي اش بر طرف شده بود،بار ديگر به ميان آب زد. منتها اينبار پدرو مادرش را كه لبخند به لب در اعماق آب منتظر فرزند خود بودند،از آب بيرون مي كشيد. . .

. . . عاملي كه سبب برخاستن او از آن روياي شيرين شده بود،حضور يك نوزاد در آغوش مادرش بود كه آن نوزاد نيز بسان سايرين به او لبخند مي زد.گويي مادر حامله اش،نوزادش را در آب بدنيا آورده بود.

. . .

. . . جسمي سنگين با فاصله بسيار كم در كنار كودك سقوط كرد كه سبب فرياد خاموش كودك گشت. بعد از فروكش گرد و خاكي كه بر اثر سقوط آن جسم در اطراف بلند شده بود،كودك توانست آن جسم را رؤيت كند.

يك عدد ماهي متوسط كه گويي از منقار مرغي لغزيده و به زمين سقوط كرده بود،جسمي بود كه عامل گرد و خاك شده بود.كودك در نگاه اول هر گونه رابطه بين ماهي خام و رفع گرسنگي را غير ممكن دانست.اما گذشت چند ساعت،سبب شد تا كودك با اكراه به ماهي خام روي آورد.

با اولين نيشي كه بدن لزج و پولكي ماهي زد،سبب شد تا بار ديگر گرسنگي را بر خام خوري ترجيح دهد.اما گذشت زمان عقايد را تغيير مي دهد!!

چند تكه اول را با اكراه و ساير تكه ها را همانند ساير روزهاي بعدي با اشتياق ميجويد. . .

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . .در حاليكه آن را با دست هايم دنبال مي كردم رو به دوستم گفتم : بالاخره مثل اين بدستش ميارم!

دوستم در جواب گفت: ببين باهاش چيكار كردي!

مشت هايم را گشودم . . .

. . . قاصدك در كف دستم هزار پاره گشته بود!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . ساعتی و نیمی بیش! . . .

. . . یگانه انگیزه٬ برای گذران هفت طلوع و غروب بی تو بودن!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  . . . از خاکیم و و از قرار معلوم به و بر آن!!  
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . .پيغمبرانيم كافر بدين خود!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

احمقانه ترين اقدام انسان،تلاش براي جلوگيري پي بردن همنوع به حماقت او است!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
  مرا به خاطر تغییرات پیاپی ببخشید.

از چندی پیش وب لاگ اینجانب به بیماری مهلک "قالب درد" دچار شده بود که با هشیاری مسولان مربوطه٬ این نقص به سرعت برطرف شد.

و اکنون نامبرده در سلامتی کامل بسر می برد.

از همکاری و صبر شما سروران صمیمانه متشکرم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . مي سازيم و ويران مي كنيم، بدون در نظر گفتن اتلاف مصالحي كه بكار مي بريم!!

دل هم عجب اعجوبه اي است!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

. . . ديگر حتي دليل نيز برايم بي دليل شده!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 
 
   
 
 

 . . . نمي دانم چرا مدتي است مثال نقض شده ام!!

 
 
 |    نوشته شده توسط مجتبی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین